شب تنهایی

ای که از کلک هنر نقش دلنگیز خدایی

سلام
حال همه ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرند

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بی درمان

نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 11:59 توسط مهدی

تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
عـاشقی ها از دلـم دیوانگی هـا از سرم
شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشک سرد
آتـشــی جــاویــــد باشـــد در دل خاکـستـــــرم
سـرکـشـــی آمــوخت بخت از یـار یـا آمــوخت یار
شـیـــــوه بــازیــگـــــــری از طــالـــــــع بــازیـگــــــرم؟
خــاطـــرم را الفتـــی بـا اهـل عالـــم نیســت نیســت
کــــز جهــــانی دیـگــــرنــد و از جهـــانــــی دیـگــــرم. . .

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 20:15 توسط مهدی|

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه ، من هم زنم ، زنی که دلش

در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 20:13 توسط مهدی|

زندگي يعني چه؟ يعني آرزو كم داشتن
چون قناعت پيشگان روح مكرم داشتن
جامهي زيبا بر اندام شرف آراستن
غير لفظ آدمي معناي آدم داشتن
قطره ي اشكي به شبهاي عبادت ريختن
بر نگين گونه ها الماس شبنم داشتن
نيمشب ها گردشي مستانه در باغ نياز
پاكي عيسي گزيدن عطر مريم داشتن
با صفاي دل ستردن اشك بي تاب يتيم
در مقام كعبه چشمي هم به زمزم داشتن
تا برآيد عطر مستي از دل جام نشاط
در گلاب شادماني شربت غم داشتن
مهتر رمز بزرگي در بشر داني كه چيست
مردم محتاج را بر خود مقدم داشتن
مهلت ما اندک است وعمر ما بسیار نیست
در چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست
سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمر
یار بسیار است اما مهلت دیدار نیست
آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال
جلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست
با نسیم عشق باغ زندگی را تازه دار
ورنه کار روزگار کهنه جز تکرار نیست مهدی سهیلی

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 20:10 توسط مهدی|

یه زمانی فکر میکنی که شاید اینم مثل اکثر اتفاقات زندگیت بی اهمیت و بی ارزشه

یه چند وقتی میگذره و یکم که رو قضیه بیشتر تمرکز کنی میبینی بیش از این حرفا برات ارزش پیدا کرده

خلاصه به حدی میرسه که تموم زندگیت شده اون ...............

تموم فکرت شده اون ..........................

اولش یکم نگران میشی

میترسی نکنه سطحی باشه 

خلاصه هزارتا اتفاق و کلی فراز و نشیب و چندتا دعوا و حتی با همه بالغ بودنت بازم چند شب ناراحتی پشت سز میذاری

الان دقیقا حسی داری که انگار اولین بار داری هروئین می کشی

البته نه به اون خرابی ولی حالش بیشتر از اونه

تا حالا گراس کشیدی ؟ 

تو زمانی که حسابی رفتی بالا هیچی نمیفهمی و هیچی رو یادت نمیاد و بعدشم از اون لحظه اوج چیزی رو به خاطر نمیاری

اینم یچیزی تو همون مایه ها 

دوست داشتن ها فرق داره

برا یکی مثل قلیون کشیدن میمونه که یا بدتر از اون مثل سیگار کشیدن شده که عادت شده براش و دیگه هیچ حس و حال خاصی هم بهش نداره

ولی من به تو معتادم 

یک معتاد تازه وارد که برا اولین بار تو رو کشیده 

میدونم خیلی هم ناشی بودم ولی بازم یجورایی غیر واقعی بودی

دلم میخواد مست کنم و بخوابم و یه 24 ساعت کامل خوابتو ببینم

فکر کنم چند هزارتا از این دلم میخوادها دارم 

تخیلی هاش رو که بذاریم کنار 

باید بجنگم برا انجام شدن شدنی ها

نمیگم به هیچ کس نیاز ندارم ولی سعی میکنم کمتر نیاز پیدا کنم 

خوبی کار اینه که امید خیلی زیادی دارم

خوبی کار اینه که دوست داشتنم خیلی زیاده اما معقولانه 

و خوبتر از همه اینا اینه که خدارو شکر دوست داشتن تو خیلی از من بیشتره

...................................................................

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 12:26 توسط مهدی|

ای طبیبم بی تو در عالم غریبم

ای حبیبم بی تو در عالم غریبم

تو چه در پیمانه کردی - که مرا دیوانه ی دیوانه کردی

به تو سوی چشم شهلا - تو  مرا افسانه ی افسانه کردی

ای حبیبم ای طبیبم بی تو در عالم غریبم

سر زلف تو در دستم - به کمند تو وابسته م 

ز نگاه تو سرمستم - چه کنم ، دیوانه هستم

قدح و پیمانه بشکست - خم این خمخانه بشکست

به دریای می فرویم کن - زنگاهت مست مستم

تو چه در پیمانه کردی که مرا دیوانه ی دیوانه کردی

ای حبیبم ای طبیبم بی تو در عالم غریبم 

---------------------------------------------------------------------

هرچه بادا باد

امشب من به می لب میزنم

دم ز نام نامی زیبای زینب میزنم 

ذوالفقار عشق را بگرفته ام با دست جان

تیغ بر قلب کثیف خسم زینب میزنم

گوش دل وا کن ببین نام خدا - با نای عشق ، میزند فریاد - من هم دم ز زینب میزنم

جنت رضوان به عشق روی او دارد صفا

پشت پا برجنت بی روی زینب میزنم

تا بفهمد عالم و آدم  که زینب مذهبم

نعره ی هو ، تا سحر با عشق زینب میزنم

هرکسی بر قلب خود مُهری زده در راه عشق

من به روی سینه ی خود مُهر زینب میزنم

طعنه بر من میزنم واعظ به کفر ارتداد

خنده بر این طعنه ها با یاد زینب میزنم

چونکه در حج ، سنگ دین بر قلب شیطان میزنند 

سنگ بغض و کینه بر اعدای زینب میزند

-------------------------------------------------------------------------------------------------

عشق بی منهای زینب هیچ بود - کربلا منهای زینب هیچ بود

هرکه خواهد با حسین گیرد تماس - ابتدا باید شود زینب شناس

لال گردد آن زبان های عناد - دُخت زهرا کِی زِ سر مَعجر بداد

ترس دشمن از حجاب زینب است - حفظ چادر انقلاب زینب است

نابکاران می گساران جمله مست - در مقابل یک اسیر حق پرست

دشمن او را بر طناب انداخته - او به کوفه انقلاب انداخته

بر سران ظلم میتازد چو شیر - دشمنان در پنجه ی زینب اسیر

عارفان را نقش خاتم زینب است - عمه ی مولای عالم زینب است 

---------------------------------------------------------------------------------------

خدایا پدران و مادران ما رو بیامرز 

چه خوبه فقط دم از حسین (ع) نزنیم و دین را مسخره کنیم

نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 22:53 توسط مهدی|

این هم چهار سال

چهار ساله که دارم به این وبلاگ سر میزنم و گاهی از خودم و گاهی از دیگران مینویسم

فایده ای هم داشت ؟

حداقل بعضی وقتا به سبک شدنم خیلی کمک کرده

..................................

برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی

تنها دل خودت برای تو شور میزنه

.........................

پ . ن : خدایا شکرت به خاطر همه ی داده ها و نداده هات

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 13:59 توسط مهدی|

دودمانم را ه بر باد دادی به خاک نشاندی تو مرا طبیعت هم بی رحم بود و نیدانستم باد مرا به آبی برد که دیگر هیچ ....... دیگر هیچ آرامشی برایم نماندست ناشکری نمیکنم خدا میداند ناشکری نمیکنم خدا میداند دل مهربانی دارم ... خدا میداند صبر زیادی دارم خدا میداند دیگر دوستت ندارم این را هم خدا میداند ..... ............................................................... آب زدم به صورتم همان آبی که مرا خشمگینانه کوبید ولی این بار با نوازشش بر صورتم به آرامش رسیدم من هم دیگرخودم را یافته ام چند وقتی میشود ک خودم را میشناسم ولی قصد دارم به کسی لو ندهم شاید بخواهند ........ !!! توی قدیمی دیگر وجود ندارد زین پس تو من عوض شده است عشق بچه گانه نیست چون خودم را یافته ام و ای تو بسیار دوستت دارم خدا میداند
نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 13:8 توسط مهدی|

ای که عمریست به خاک در تو جای دلم

شده از عشق تو دیوانه دلم ، وای دلم

ز خداوند نه دنیا و نه عقبا خواهم

نیست جز دیدن روی تو تمنای دلم

گر برانی ز درت من نروم جای دگر

چین زلف تو بوِد مسکن و مآوای دلم

شهریارا تو شهنشاه زمینی و زمان

من گدایی ، غم عشق تو کالای دلم

............................................

عاشقی جان من بازی نیست

عاشقی غیر پاک بازی نیست

............................................

عشق .... !

نمیدونم ... !

تو میدونی ..... ؟

فقط کلمه ای شده برا مسخره بازی .... !

شرمنده عزیزم

منم دیگه خسته شدم

تا حالا چیزی نبوده که بخوام ترکش کنم

نه سیگار و نه هیچ چیز دیگه ای

ولی میخوام این یکی رو ترک کنم

از این ترک اعتیادی ها آشنا سراغ نداری ؟

عاشقی رو میخوام بذارم کنار

فقط ضرر داره

جوونا رو نابود میکنه . اونایی هم که قاجاقش می کنن خودشون هیچ وقت درگیرش نمیشن

............................................................................................

پ.ن : گاهی خواستن توانستن نیست ، گاهی خواستن داغ بزرگیست که تا ابد بر دلت می ماند .

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 14:0 توسط مهدی|

چقدر تنها برم دریا

چقدر تنهایی برگردم

عجیب تو دلم به خودم می خندم

واقعا با اینکه تا بحال دریا نرفتم

ولی باز هم برایم پر معناست

چقدر تنها برم دریا

چقدر تنهایی برگردم

................................

ازم پرسید دوسش داری ؟

گفتم : ..... خب ...... آره 

گفتم : نه واقعا دوسش دارم

پرسید : دوست داره ؟

گفتم : .......... خب .........

این بار

پیش خودم گفتم : نه ، واقعا دوسم داره  ؟



پ.ن : (و هر وقت میرم دریا ، از اول سفر تا آخر با خودم می خونم ، دریا ، اولین عشق مرا بردی .....)
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 21:11 توسط مهدی|


آخرين مطالب
» سلام..
» رهی معیری
» فروغ
» زندگی
» دوستی
» محرم 93
» تولد
» آب
» خاک
» دریا

Design By : Pichak